جعفر شهرى باف
27
طهران قديم ( فارسى )
بلبل ميگويد به كه پناه ببرم كه مهربانتر و كارسازتر از خدا باشد و سبزهقبا ميگويد چه غافلند مردم كه مرگ را ميدانند و آمال و آرزوهاى دراز براى خود بوجود ميآورند و كبك ميگويد چه سعادتمند كسى كه مردم به او محبت داشته باشند . شير ميگويد هيبت و بزرگى به زور نميباشد و به كارهاى شايسته و بلندى همت مىباشد و گاو ميگويد كه كمترين زيان گناه آنكه آبرو و قواى بدن را به نقصان ميآورد و فيل ميگويد اگر قوتت بسيار مىباشد پنجه با مرگ درافكن و شتر ميگويد كه خداست آنكه ستمكاران را ذليل ميسازد و اسب ميگويد بىنياز است آنكه مزد خود را در مقابل كار خيرى قرار بدهد و گرگ ميگويد چيزى را كه خدا حفظ كند كسى نميتواند آن را ضايع نمايد و شغال ميگويد عذاب دردناك بر كسى است كه بر گناه اصرار داشته باشد و سگ ميگويد بيچاره كسى كه خوب را از بد نشناسد و تنبيه نپذيرد . خرگوش ميگويد اگر حرص نميورزيدم صيد نمىشدم و روباه ميگويد كه دنيا خانه فريب است و بيشتر فريب ميدهد كسى را كه رغبت اقامت در آن بيشتر داشته باشد و آهو ميگويد نجات و سلامت در فرار از اهل ظلم و فساد مىباشد و كرگدن ميگويد خداوندا مگر تو مرا از هلاكت نگاه دارنده باشى كه خود قادر به حفظ لحظهاى بر خويشتن نميباشم . پلنگ ميگويد خدا كسى را كه عزيز كرد ديگرى نتواند ذليل گرداند و هر كه را ذليل ساخت كسى نتواند وى را به عزت برساند و مار ميگويد چه بدبخت است آنكس كه توقع نيكى از كارهاى بد داشته باشد و عقرب ميگويد چه وحشتناك است مردن در حسرت و با اين زبانها بود كه به تربيت فرزندان ميپرداختند .